کنار خانۀ ما - داستان کوتاه, داستانک آ»وزنده

زن گفت: ” نگذارشون بیرون تا وقتی ماشین می آد.

باز این لعنتی ها پارش می کنن و بوی گندشون کوچه رو ور می داره
مرد قبل از گره زدن پلاستیک روی آشغال ها سم ریخت و گفت:
“دیگه کارشون تمومه، فردا باید جنازه هاشون رو شهرداری گوشه و کنار خیابون جمع کنه”
و کیسه زباله را بیرون برد…
 
فردا روزنامه ها تیتر زدند:
“مرگ خانواده پنج نفره بر اثر مسمومیت ناشی از خوردن پس مانده های غذایی
منبع: